تبليغاتX
عسل تلخ

عسل تلخ

 

هلن نه چندان عزیز

ببخشید که کامنت رو دیر دیدم چون به خاطر اسباب کشی به جای دیگه کامنتهای زیادی داشتم که کم کم خوندمشون و کامن تو رو که برای پست پایینر بود ندیدم راستش نمیخواستم جوابت رو بدم اما گفتم بذار بنویسم حداقل نویسندگیم تقویت میشه.

راستش رو بخوای میدونم هدف خیرخواهانه ای نداشتی چون هیچ آدرسی نذاشتی که با هم بحث کنیم.

گفتی که پسره از اول اینطور نبوده، اگر قرار باشه آدما اون چیزی که هستن باقی بمونن که اصلا پیشرفت و تغییر چه جایگاهی داره؟ راستش رو بخوای برای اینکه پسره همون مونده بود این رابطه بهم خورد. در ضمن برای من عجیبه تو از کجا میدونی پسره از اول چطور بوده؟

شاید فردی که بعد از 8 سال درس،سربازی و کارش معلوم نیست و خودش گذاشته رفته برای شما مناسب باشه اما برای من نیست. بالاخره همه یک سلیقه ندارن بعضیا مثل من زیاده خواه هستن.

راستش من آدمی نیستم که در طی رابطه غر بزنم و نق بزنم و شکایت کنم و یا خودمو لوس کنم برای همین طی رابطه خیلی راضی به نظر میرسم و وقتی من به جایی برسم که رابطه ای رو نخوام یعنی هیچ راهی برای درست شدن رابطه وجود نداره.

گفتی که خانواده ام باعث شدن که اینجوری بشه و من نفهمیدم دقیقا چه جوری بشه. من توی رابطه ام هیچ وقت خانواده ام رو دخالت ندادم  چون جوری بار اومدم که صلاح خودم رو تشخیص بدم. و اگر بدونی تا 7 سالگی آدمها بر اساس حس و هوششون تصمیم میگیرن و بعد از اون عقل میاد وسط  و عقل تا 20 سالگی شکل میگیره و بعد از اون شکل گرفتنش خیلی مشکل میشه. و اینکه بگی مامانم گفت فلان و بابام گفت بیسار برای آدمهاییه که عقلی ندارن و یا عقل در اونها به صورت ناقص شکل گرفته.

راستش رو بخوای من آدمی هستم که بیش از همه خودم رو نقد میکنم و اشتباهاتم رو از ذهنم پاک نمیکنم تا دوباره تکرارشون نکنم. هیچ وقت نترس از اینکه اشتباه کنی و هیچ وقت فرافکنی نکن و سعی نکن مثلا بگی خانواده فلان نفر باعث شدن. خیلی خوبه ما در مورد خودمون هم منصف باشیم و به بهونه عیبهای دیگران خودمون رو کلکسیونی از عیوب نکنیم.

درسته اعضای خانواده برای مشورت خیلی خوبن چون شبیه ترین به ما هستن و معمولا ما رو خیلی خوب میشناسن اما من یاد گرفتم اول با عقل خودم تصمیم بگیرم و بعد نظر دیگران برام اهمیت داشته باشه. من تو رابطه قبلیم اشتباه کردم چون 15 سالگی برای تصمیم گرفن برای بقیه عمرت خیلی زوده.

گفتی که دکترای عیال برای من مهمه. واقعا به نظرت تحصیلات چیز مهمی نیست؟ شاید برای تو مهم نباشه، شاید هم از نظرت خیلی عجیب و دور از ذهنه اما برای من که 2 نفر از 5 نفر اعضای خونواده ام مدرک دکترا دارن خیلی عادیه و مثل اینه که بگم مثلا طرف لیسانس داره. و چون من با آدمهای تحصیلکرده بزرگ شده ام کمی برام سخته با کسی که تحصیلکرده نیست رابطه ای این چنین نزدیک داشته باشم. من تو رابطه ام دنبال پیشرفتم و همیشه دوس داشتم دوستان نزدیکم از من بالاتر باشند تا من رو به پیشرفت تشویق کنن و من ازشون چیزی یاد بگیرم.

گفته بودی که سوئد بودنش برام مهمه شاید درست میگی. البته ما با هم صحبت کردیم که اگر ازدواج کردیم در ایران زندگی کنیم اما خب گاهی فکر میکنم که راست میگی چون عیال در جایی به دور از دروغ و حسادت و خودفریبی بزرگ شده برای همین تو رفتارش تاثیر گذاشته و این من رو جذب میکنه. در ضمن اگر قصد من بیرون رفتن از ایران بود میتونستم سوم دبیرستان که خانواده ام انقدر اصرار داشن برم کانادا یا اینکه همین پارسال بعد از بهم خوردن رابطه ام پیشنهاد مادرم رو قبول میکردم و میرفتم.

جالبه که گفتی خانواده من سطحی نگرن شاید اگه میگفتی خودم سطحی نگرم قابل قبول بود چون بالاخره نوشته هام رو خوندی اما برام خیلی جالبه چطور تشخیص دادی خانواده من سطحی نگرن؟

وقتی که گفتی فقط دکترا و سوئد بودن عیال برام مهمه من به این نتیجه رسیدم که و فقط این دو نکته رو از تعریفات من از عیال برداشت کردی. من در کل نوشته هام فقط یک بار به دکترا و ساکن سوئد بودن عیال اشاره کردم اما بارها گفتم که ما با هم میخندیم و اون بهم احترام میذاره و اینکه چقدر باشخصیته و اینکه من چقدر تو مشکلات ازش همفکری میگیرم و چقدر بهم کمک میکنه. به نظر من بهتره به نگاهت عمق بدی.

گفتی که رابطه ام پوچ و مجازیه، پوچ بودن رابطه رو واقعا نمیدونم از کجا فهمیدی؟ نمیدونم رابطه ای که طرفین همیدگرو درک میکنن و بهم احترام میذارن و به فکر هم هستند چطوری میتونه پوچ باشه؟ شاید منظورت اینه که چون ما ازدواج نکردیم رابطه مون پوچه. باید بگم که از نظر من اول آرامش و درک تو رابطه مهمه و بعد ازدواج، برای من مهمه که تو رابطه ام با یه نفر آرامش و پیشرفت داشته باشم و ازدواج در درجه دوم برام اهمیت داره. در ضمن من فکر میکنم که یکی دو سال حداقل برای شناخت یک نفر زمان لازمه و به این دوره شناخت دوره پوچی نمیگم.

و اینکه گفتی رابطه ام مجازیه، به نظرم خوندی که عیال برای دیدن من ایران اومد و ما همدیگرو از نزدیک دیدیم و 15 روز هر روز همدیگرو میدیدیم وسعی میکردم که برخوردش رو توی موقعیتهای مختلف ببینیم. راستش من هم دوس داشتم که خود عیال پیشم باشه و به غیر از تلفن و اینترنت با هم در ارتباط باشیم. شاید به نظر تو وقتی بچه ای از خونواده اش دور میشه و میره یه کشور دیگه بعد از اون رابطه شون پوچ و مجازی میشه اما به نظر من کسی که از این تکنولوژی برای از بین بردن دوری استفاده میکنه، واقعا به رابطه اش اهمیت میده.

راستش رو بخوای من عیال رو از بین خیلی ها انتخاب کردم که موقعیت تحصیلی و زندگیشون برابر بوده.

البته چیزی که من از کل کامنتت فهمیدم این بود که خواستی حرفی بزنی و دلت رو خالی کنی و بری و اینکه پست بازگشت پرغرور رو خوندی و بعد اومدی پست :D رو خوندی.

من کلا بحث کردن رو دوس دارم و خوشم میاد که هر چیزی رو بشکافم و تحلیل کنم اما کسی رو وادار نمیکنم که مثل من فکر کنه. شما آزادی تموم عمرت رو صرف حرص خوردن از رابطه های دیگران و نیشی زدن در صورت عدم شناسایی،کنی.

امیدوارم از جوابم به چیزی که خواستی رسیده باشی :)


*یه پاراگراف از این پست حذف شد چون میترسیدم به قلب بعضیا فشار بیاد.

کامنت بدون آدرس مثل عوعوی سگ میمونه.

راستی خانومی که کامنت گذاشته بودی شاید بزرگترین دلیلش این باشه که بی ادب و بی شخصیت نیستم و در مورد دیگران ندونسته قضاوت نمیکنم.

این بحث رو همینجا تموم میکنم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 13:20  توسط دختره 

از اینجا میرم یه جای دیگه

جایی که ناشناس باشم:)

دلیلش هم بماند! بقیه پستها رو رمزدار میکنم:)

****

تا حالا هر کی آدرس جدید رو خواسته دادم

چون تعداد دوستام زیاده یادم نمیمونه به کی آدرس دادم به کی نه.

اگه کسی جا مونده بگه:*


+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 0:16  توسط دختره  | 

D:

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 20:6  توسط دختره  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 19:20  توسط دختره  | 

من اومدم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 15:24  توسط دختره  | 

آن خانم بیب است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 22:19  توسط دختره 

عروسی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 18:28  توسط دختره  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 0:52  توسط دختره 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 15:5  توسط دختره  | 

غرغروها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 13:14  توسط دختره  |